تبليغاتX
دنیای سرگرمی و دانستنیهای علمی

دنیای سرگرمی و دانستنیهای علمی

علمی-هنری-ورزشی-سرگرمی-فن آوری-تجارت الکترونیکی-پزشکی

تجربه زندگی موفق با دیابت نوع 2


این مقاله می تواند برای افرادی که مدتی است مبتلا به این بیماری شده اند مفید باشد. و اما توضیحی کلی راجع به این بیماری ؛دیابت نوع دو بیماری دیرپایی است که در آن غده پانکراس یا لوزالمعده قادر به تولید انسولین کافی نیست یا بافت بدن نسبت به انسولین مقاومت نشان می دهد.

 انسولین هورمونی است که به کمک آن سلولهای بدن می تواند از انرژی گلوکز بهره برد. همچنین این هورمون به بدن کمک می کند که قند اضافی را در ماهیچه ها و سلولهای کبدی ذخیره کند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 9:28  توسط جواد منشی  | 

سمند لیموزین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 8:47  توسط جواد منشی  | 

آدمخوار

پنج آدمخوار به عنوان برنامه نويس در يك شرکت خدمات کامپيوتري استخدام شدند . هنگام مراسم خوشامدگويي رئيس شرکت گفت: "شما همه جزو تيم ما هستيد. شما اينجا حقوق خوبي مي گيريد و ميتوانيد به غذاخوري شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتيد بخوريد. بنابراين فكر کارکنان ديگر را از سر خود بيرون کنيد. " آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاري نداشته باشند .
چهار هفته بعد رئيس شرکت به آنها سر زد و گفت: "مي دانم که شما خيلي سخت کار ميکنيد. من از همه شما راضي هستم. امّا يكي از نظافت چي هاي ما ناپديد شده است. کسي از شما ميداند که چه اتفاقي براي او افتاده است؟ " آدمخوارها اظهار بي اطلاعي کردند.
بعد از اينكه رئيس شرکت رفت ، رهبر آدمخوارها از بقيه پرسيد: "کدوم يك از شما نادونا اون نظافت چي رو خورده ؟ " يكي از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: "اي احمق !طي اين چهار هفته ما مديران، مسئولان و مديران پروژه ها را خورديم و هيچ کس چيزي نفهميد و حالا تو اون آقا را خوردي و رئيس متوجه شد! از اين به بعد لطفاً افرادي را که کار ميکنند نخوريد."

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 7:41  توسط جواد منشی  | 

چرا آمريکائيان در اولين سه شنبه ماه نوامبر رای می دهند؟

در گذشته های دور، پيش از رواج اتومبيل، روش عمده مسافرت و نقل و انتقال در آمريکا گاری و اسب و درشکه بود. فاصله بسيار زياد تا اماکن رای گيری و سرعت کم باعث می شد تا بسياری از مردم يک روز از وقت خود را صرف رفتن به محل رای گيری کنند و يک روز هم طول می کشيد تا به خانه بازگردند. کنگره روز سه شنبه را برگزيد تا اين رفت و آمد با تعطيلات مذهبی و روز استراحت مردم تداخل پيدا نکند. بنابراين مردم روز دوشنبه و چهارشنبه را معمولا در راه بسر می بردند. علت اينکه انتخابات را در ماه نوامبر برگزار می کنند اين است که جامعه آمريکا اساسا يک جامعه کشاورزی بود. در اين ماه دروی محصول به پايان می رسد، و هوا هم هنوز چندان سرد نيست که کسی نتواند خود را به نزديک ترين محل رای گيری برساند
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 6:50  توسط جواد منشی  | 

لحظه تاريخي تولد يک دلفين کوچولو

 

دلفين ها هميشه درشب و جاهاي تاريک و بدون پنجره زايمان مي کنند اما از شانس ما اين دلفين در روز و روبروي يکي از پنجره هاي آکواريوم زايمان کرده تا عکاس خوش شانس ما اين لحظات تاريخي رو ثبت کند. 

از دستش نديد... 

اين است تولد يک بچه دلفين

لحظه اي بي نظير که در آکواريم Oltremare در شهر Riccione ايتاليا گرفته شده است.

معمولا بعد از يک سال حاملگي سخت دلفين کوچولو در شب و دور از چشم ديگران به دنيا مي آيد
اما در Bottlenose dolphin  بطور غير منتظره اي اين اتفاق در روز و جلوي پنجره افتاد  که عکاس ما " Leandro Stanzani" هم بيکار نبود و از اين صحنه عکس گرفت


دلفين کوچولو اول به پشت بيرون اومد (چون توانايي تنفس در آب را ندارد) و قابل ديدن شد و  بلافاصله شروع به شنا کرد.
دلفين کوچولو سريعا شروع به شير خوردن مي کند تا بتواند واکسني براي سيستم دفاعي بدنش بسازد.
بچه دلفين تازه بدنيا امده حدود يک متر و بيست سانتي متر طول و شش کيلوگرم هم وزن دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 7:32  توسط جواد منشی  | 

عشق بيكران

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.

بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:

 «نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند

 پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد.. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.  یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.

پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.  سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.

 پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.

  پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . »

 مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند.

  بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم

همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»

پیرزن جواب داد: «بفرمایید   - چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »

 پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 11:34  توسط جواد منشی  | 

تست آلزایمر

آرامش داشته باشید و ساکت بنشینید.
 

1- در متن زیر C را پیدا کنید. از مکان نمای موس استفاده نکنید.
 


OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO COOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
 
2- اگر در متن بالا C را پیدا کردید، حالا 6 را پیدا کنید.
 


9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999699999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999

 

3- حالا حرف N را بیابید. کمی مشکل‌تر از قسمت‌های بالا می‌باشد.
 


MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MNMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM

 

این یک شوخی نیست. اگر شما قادر بودید که این سه تست را پشت سر بگذارید، شما دیگر هیچ وقت نیاز به دکتر اعصاب و روان نخواهید داشت.

 

مغز شما عملکرد خوبی دارد و از بیماری آلزایمر (Al zheimer) در امان خواهید بود. 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 7:49  توسط جواد منشی  | 

چگونه می توا ن شخصی را از یک مرگ حتمی نجات داد ?

 در یک گاردن پارتی، خانم ژولی پایش به سنگی خورد وبا پشقاب غذا در دستش به زمین خورد، علت زمین خوردنش کفش جدیدش بود که هنوز به آن عادت نکرده بود. دوستان کمک کرده و او را از زمین بلند و بر نیمکتی نشاندند و جویای حالش شدند. جواب داد حالش خوب است وناراحتی ندارد. مهماندار بشقاب جدیدی با غذا به ایشان داد. خانم ژولی بعد از ظهر خوبی را به اتفاق دوستانش گذراند و بسیار راضی به اتفاق همسرش به خانه برگشت.

 چند ساعت بعد همسر ژولی به دوستانی که در گاردن پارتی بودند تلفن کرد و اطلاع داد که ژولی را به بیمارستان برده اند. خانم ژولی در ساعت 18 همان روز در بیمارستان فوت کرد و پزشگان علت مرک را سکته مغزی تشخیص دادند.

 چند لحظه از وقت خود را به مطالبی که در پی می آیند معطوف کنید، شایدروزی شما با چنین اتفاقی برخورد کنید و بتوانید زندگی شخصی را نجات دهید:

 یک متخصص اعصاب (نيورولوگ) می گوید بعد از یک ضربه مغزی که منجر به خون ریزی رگی در ناحیه مغز شده، اگر شخص ضربه دیده را در زمانی کمتر از سه ساعت به بیمارستان برسانند امکان بر طرف کردن حادثه و نجات شخص بسیار زیاد است. ولی همواره باید قادر به تشخیص حادثه بود و این عمل بسیار ساده است.

 پزشک متخصص می‌گوید مهمترین وظیفه تشخیص حادثه خون ریزی مغزی است و بعد از تشخیص و قبل از سه ساعت باید شخص را به پزشک رساند

 متخصص می گوید یک شاهد حادثه با آشنا بودن به علائم خون ریزی مغزی می تواند با سه سئوال ساده از مریض به سهولت ا و را نجات دهد.

 اگر در آن گاردن پارتی یک نفر سئوالهای زیر را از ژولی کرده بود حتماً ژولی زیبا و جوان اکنون زنده بود:

 1- از بیمار یا شخص ضربه مغزی خورده بخواهید بخندد.

 2- از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید دو دستش را بالا نگه دارد.

 3- از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید یک جمله ساده را تکرار کند.

 مثلا' بگوید خورشید در آسمان بسیار خوب می درخشد یا از شخص ضربه خورده بخواهید دو دستش را بالا نگه دارد.

 اگر بیمار یا شخص ضربه خورده قادر به انجام یکی از این کارها نباشد باید فوراً اورژانس را خبر کرده و بیمار را به بیمارستان منتقل کرده و به مسئول مربوطه عدم اجرای یک یا چند اعمال فوق را اطلاع داده تا ایشان پزشک را در جریان گذارد.

 یک متخصص قلب و یا اعصاب می گوید اگر کسی این ایمیل را دریافت کند و حداقل آنرا برای ده نفر دیگر ارسال دارد ،مطمئن باشد که در زندگی اش جان یک یا چند فرد را نجات داده است. توجه کنید، تعداد افرادی که این روزها با اينترنت کار میکنند در دنیا چقدر است و اگر ده نفر به ده نفر دیگر این ایمیل را ارسال دارند، تعداد افراد آشنا با این سئوالها به صورت تابع نمایی در کمتر از یک ماه به میلیونها نفر خواهد رسید.

 

 ,

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 8:3  توسط جواد منشی  | 

نیکی و بدی از منظر بزرگان

دو چیز است که جزای آن را در دنیا می دهند : ظلم ، و بدرفتاری با پدر و مادر. 
سخن حق را از هر کس شنیدی بپذیر، اگر چه دشمن و بیگانه باشد و ناحق را از هر که شنیدی نپذیر، اگر چه دوست و نزدیک باشد.. 
خوشا به حال آن کس که باطنش نیکو و ظاهرش خوب است و شرش به دیگران نمی رسد. 
هرکس که به درستی و حقیقت مسلمان شده باشد ، هرگز آنچه را که به خود نمی پسندد در حق دیگران روا نمی دارد . 
جامه ای که بر پیکر دیگری بپوشانی، برایت پاینده تر از جامه ای است که خود آن را به تن کنی . 
بهترین شما کسی است که بر اهل و عیالش مهربان تر باشد. 
دو خصلت است که بهتر از آن چیزی نیست: ایمان به خدا و مفید بودن برای مردم . 
خوشا به حال آن کس که زیادی مال خود را ببخشد و از سخن گفتن زیاد خودداری کند . 
در این جهان فقط یک چیز دچار تحول نمی شود و آن خداوند است . 
. هر که تیغ ستم برکشد ، با همان تیغ کشته خواهد شد . 
.. در مصاحبت کسی که تو را همسنگ خود نداند خیری نیست . 
دو چیز را پیوسته در یاد دار: خدا و مرگ . دو چیز را فراموش کن: نیکی خود و بدی دیگران . 
بهترین جهاد آن است که با نفس و هوی و هوس خود مبارزه کنید. 
. کسی که خودخواهی و اسراف پیشه کند، از برتری و بزرگواری می افتد. 
. هر که بر مرکب باطل سوار شود ، آن مرکب او را در سرزمین پشیمانی پیاده خواهد کرد . 

. دو چیز عجیب است: «سخن حکمت آمیزی که سفیه گوید»، آن را بپذیرید ؛ و «سخن زشتی که خردمند گوید»، از آن در گذرید. 

. روزگار دوگونه است: روزی به سودت و روزی به زیانت، روزی که به مراد تو است سرکشی مکن و روزی که به زیانت بود، شکیب ورز. 
.. زیاده روی در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعله ور می سازد. 

. دینِ مرد خرد اوست؛ کسی که عقل ندارد، دین ندارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 7:45  توسط جواد منشی  | 

داستاني کوتاه و آموزنده

                                                   

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند کمکش کند.

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. "رضايت کامل".

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 7:42  توسط جواد منشی  |