"تيم من مثل تفنگ بادى است در برابر حريفانى كه مانند آزپى.جى هستند"! اين نقل قول تاريخى را غلام پيروانى حدود سه فصل پيش بعد از بازى و باخت تيمش برابر استقلال اهواز بيان كرد. غلامحسين پيروانى سرمربى تيم فوتبال مقاومت شهيد سپاسى شيراز بدون شك از جهاتى يك فرد منحصر به فرد به شمار مىرود. طرز بيان شفاف، ساده و بىپيرايه بالهجه غليظ شيرازى او موجب مىشود حرفهاى پيروانى حتى اگر غيرواقعى باشد نزد مخاطب واقعى جلوه كند و اصلاً همين امر اصلىترين فاكتور جهت محبوبت مش غلام يا شاغلام شيرازىهاست. گفتيم غلام پيروانى منحصر به فرد است حال مىرسيم به انحصارات مش غلام! پيروانى پايدارترين مربى درطول تمام ادوار ليگ برتر فوتبال كشوراست كه تاكنون بر روى نيمكت يك تيم نشسته و از جايش تكان هم نخورده! مش غلام شايد تنها مربى ليگ برترى باشد كه تلفن همراه ندارد! او معتقد است تلفن همراه دردسر زيادى دارد و باعث مىشود به كارهايش نرسد و به قول معروف هميشه در دسترس است پس نتيجهگيرى اينكه سرمربى مقاومت از بدو اختراع تلفن همراه چنين ابزار پيشرفتهاى به خود نديده است! پيروانى اما يك خصيصه ديگر هم دارد او مانند اكثر مربيان فوتبال كشور اهل ماشين عوض كردن نيست و سالهاست با همان خودرو 206 در سطح خيابانهاى شيراز رفت و آمد مىكند. مش غلام همچنين تنها مربى ليگ برتر است كه كاپيتان تيم ملى فوتبال جوانان بوده اما در كارنامهاش بازى رسمى ملى در تيم فوتبال بزرگسالان ديده نمىشود. ديگر خصيصه و نكته جالب غلامحسين پيروانى اين است كه تيمش در ميان تمامى تيمهاى ليگ برترى تنها تيمى است كه از بازيكن خارجى استفاده نمىكند و بيشتر به نيروى جوان و بومىاش دل مىبندد. يكى از مهمترين خصوصيات مش غلام بازيكنان مطرح بسيارى است كه تاكنون به فوتبال ايران معرفى كرده، به اين نامها دقت كنيد؛ على سامره، مهرزاد معدنچى، سياوش اكبرپور، على عليزاده، فراز فاطمى، مهدى رجبزاده، هاشم بيگزاده، اميدرضا روانخواه، سيدمهدى رحمتى، حسين آشنا، فرشيد طالبى و ... به راستى كدام مربى تاكنون اين همه ستاره به فوتبال ايران تقديم كرده بدون شك مش غلام اگر در اين زمينه "تك" نباشد اما حتماً جزو سرمربى بازيكنساز فوتبال ايران قرار مىگيرد. مش غلام يا شاغلام يا آقا غلام از جهات ديگرى نيز منحصر به فرد است كه ديگر جاى پرداخت به آنها نيست. نقد كافى است بدانيم او غلام پيروانى است همين!
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 7:40  توسط جواد منشی
|
کمتر کسی هست که “خداداد عزیزی” و به قول جواد خیابانی، “غزال تیزپای فوتبال ایران” رو نشناسه. نقطه عطف محبوبیت و اعتباری که این بازیکن کسب کرده بود در بازی تاریخی ایران و استرالیا و در ملبورن بود، بازیی که نام “حماسه ملبورن” به خود گرفت.
اون بازی که در نوع خودش نتایج بسیار عجیبی در تاریخ فوتبال ما برجای گذاشت، باعث شد که بسیاری از بازیکنان فوتبال اون موقع احساسات عجیب و غریبی کسب کنن! مثلا یادم میاد که کاپیتان تیم ملی فوتبال اون موقع، در یه مصاحبه گفته بود ما قصد داریم تموم ایران رو بگردیم تا مردم برای ارسال هدایاشون به ما به زحمت نیفتن!!!
خداداد عزیزی بعد از اون بازی معروف دیگه خداداد عزیزی نبود، غرور کاذب گلزنی به استرالیا باعث شد نه در مقام بازیکن و نه در مقام مربی و نه در هیچ مقام دیگه ای نتونه عزت خودشو حفظ کنه و “عزیز” باقی بمونه. حتما یادتون هست در همون سال که ایران بعد از ۳۰ سال به جام جهانی رسید، در یکی از بازیها، زمانی که مربی تیم دست به تعویض خداداد عزیزی زد، ایشون با ناراحتی و عصبانیت زمین رو ترک کرد و پس از خروج هم به دلیل اعتراض یقه پیرهن خودشو پاره کرد، که چرا تعویض شده… بحث و جدل و مشاجرات گوناگون با مربیها و همبازیهای زمان خودش و حالا هم کتک کاری با خبرنگاران!
اگر
اين روزها يکي از متولدان اواخر دهه 50 در دانشگاههاي ايران با يکي از متولدان
سال 68 همدوره شود، قطعا به پايان ترم نرسيده، ديوانه ميشود! دليل هم مشخص است؛
جوان متولد سال 59 يا حتي 60، يک جوان متولد سال 68-67 را اصلا درک نميکند. اصلا
نميفهمد که او از يک ترانه رپ، چه لذتي ميبرد که هر روز دنبال جديدش است. حالا
حساب متولدان سالهاي اوليه يا مياني دهه 50 که جداست. آن طرف هم متولد سالهاي
مياني و پاياني دهه 60 هم درکي از بزرگترهاي خودش ندارد. از شجريان و شهرام ناظري
هيچ سر در نميآورد. اسطورهاش در موسيقي محسن چاووشي و يگانه است و محمدرضا گلزار
و مهناز افشار را ميپسندد. خسرو شکيبايي برايش چندان نوستالژي جذابي نيست، از
آژانس شيشهاي چيزي درک نميکند. اگر نسل دهه 50 تا همين امروز در روياي چه گوارا
زندگي ميکند، اما نسل دهه 60 (آخر دهه 60) در تلاش است که بالاخره زندگي را به
طريقي بگذراند. گويا نسل دهه 60 تنها ميخواهد زندگي کند، نه چيز ديگر.
هزار
جور تفاوت ديگر هم ميتوان براي اين دو نسل ديد که البته هيچ کدام مطلق نيستند.
اما به هر حال آنقدر تفاوتها زياد هست که دهه پنجاهيها به دهه شصتيها خرده
بگيرند و شصتيها به يک دهه پيش از خود غر بزنند. همه اين تفاوتها و شکوه و گلايهها،
بهانهاي است براي يک کنکاش در اين دو نسل. براي جستجو در تفاوتها و شايد رسيدن
به چرايي آنها.
تفاوت در عين بيتفاوتي
متولدان
دهه 50 به متولدان دهه 60 فخر ميفروشند که آموزههاي آنها حداقل از تلويزيون عمق
بيشتري با آن چيزي که تلويزيون ايران براي دهه بعدي پخش ميکرد، داشته است. اما
دکتر حميد عبدالهيان، استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران، عقيده دارد، تفاوت سني در
اين دو نسل به حدي نيست که موجب اين همه تفاوت و تضاد شود. او تفاوت در آموزههاي
پدر و مادر اين دو نسل را دليل تضادها ميداند: «وقتي ميگوييم نسل دهه 50، اين
نيست که بچه اين دهه در سالهاي 50 تربيت شده است، او در دهه 60 فقط ميتوانست 10
سال داشته باشد و قطعا تربيت او مانند تربيت متولدان دهه 60 است. تنها تفاوت در
آموزههايي است که والدين آنها دارند. پدر و مادر يک متولد دهه 60، جواني بوده است
که در دهه 50 رشد و ازدواج کرده است و پدر و مادر يک متولد دهه 50، تربيت شده دهه
40 است.»
به
عقيده عبدالهيان، الگوهاي تربيتي در دهه 60 بازگشتي به سنت است: «ما وقتي از دهه
1350 بحث ميکنيم، درواقع از مدرنيته متاخري حرف ميزنيم که در دهه 50 رواج پيدا
کرد. در دهه 50 سنتي فکر کردن اصلا کار خوبي نبود. نگاه تربيت سنتي وجود نداشت.
تربيتها تحت تاثير متغيرهاي اقتصادي و توسعه بود. درواقع نگاهي حاکم بود که رسانهها
ترويج ميکردند. حتي آن موقع آرمانهاي مشخصي داشتند. آن نسل سنت را گذاشته بود
جلويش و ميگفت بد است. تحرکي که در دهه 50 ميبينيم و آرمانخواهي آن، نتيجه دوره
توسعه متاخر است. اما نسلي که در دهه 60 رشد کرد، با پديده فروپاشي همه ايدههاي
مربوط به توسعه و مدرنيزاسيون متاخر مواجه شدند. درواقع سيستمهاي زندگي محلي و
بوميجايگزين شد. ايده بوميگرايي ترويج شد؛ اينکه مردم ايران خودشان با توجه به
فرهنگ و زندگيشان، قالب توسعه را تعيين کنند.»
تغيير
در فرهنگ، همان چيزي است که کلافگي دو نسل را در مواجهه با يکديگر به ارمغان ميآورد.
آنطور که عبدالهيان تحليل ميکند، تغيير نوع توسعه و روي آوردن به بوميگرايي، در
دهه 60، نتيجهاش را در دهه 70 رو ميکند: «پس از آن آرمانها و ارزشهاي انتزاعي
دو دهه تفاوت ميکند.»
اما
يک تحول ديگر که بارها جامعهشناسان نسبت به آن هشدار دادهاند، تفاوت جنسي در
ورودي دانشگاههاست؛ در دهه 50 و 60 تنها 30 درصد دختران دانشگاهي ميشدند، اما با
شروع دهه 70، نسبت جنسي دانشجويان به سود دختران تغيير کرد. به طوريکه اکنون 64
درصد صندليهاي دانشگاهها متعلق به دختران است. عبدالهيان در اين باره ميگويد:
«همين تغيير تناسب جنسي، تحولاتي را وارد نظام ذهني نسلها ميکند که عمدتا بر
ارزشها تاثير دارد. عموما بخش اعظم تربيت بر عهده مادرهاست. وقتي مادرها تحصيلات
فرا ميگيرند، نوع آموزشهايي که به بچهها منتقل ميکنند، متفاوت ميشود. ضمن
اينکه تفاوت جنسي بين نسل دختر و پسر ايجاد ميشود. پسرها در حالي که در فکر
بازتوليد ارزشهاي نسلهاي قديميبودند، دخترها ارزشهاي جديدي توليد ميکردند.
همين تفاوت، نظام ارزشي را بهم ميزند؛ نوع انتخاب همسر، الگويي براي تعداد
فرزندان و نوع نگرش به آن تغيير ميکند.»
به
گفته عبدالهيان، تفاوتهاي سني در دهه 60، در دهه 70 بروز پيدا ميکند که عمده آن
هم در توليد ارزشها ميان دختران است. او همچنين ميگويد: «با وجود مدرنيته متاخر،
متولدان دهه 50، آخرين بازماندههاي نسلهاي کهن خانوادههاي ايراني هستند. درواقع
سنتيترند. به ارزشها پايبندي بيشتري دارند، تمايل به تغيير ارزش در آنها کمتر
است و در نهايت شورش و عصيان کمتري در آنها ديده ميشود. اما در دهه 60 عصيان
بيشتر است. متولد دهه 60 در دهه 70 و 80 ميخواهد به همه آموزههاي تاريخي مدرنيته
متاخر متلاشي شده در دهه 50 و قبل از آن پاسخ بدهد و مشکل همين جاست.»
به
حرفهاي ابتدايي عبدالهيان اگر توجه کنيم، اين حرفهاي او بيشتر قابل درک ميشود؛
در دهه 60، هيچ اثري از مدرنيته و توسعه به سبک ديگر، وجود نداشته است. پس در دهه
70، متولد دهه 60 دنبال اتفاق ديگري ميگردد: «متولد دهه 60 سنتي بار نميآيد. در
دهه 60 خيلي از آموزههاي مدرنيته و حتي سنت فرو ريخته است. پس بايد ارزش جديدي
توليد کند.»
برخي
عقيده دارند جنبش دانشجويي كه در ميانههاي دهه 70 شكل گرفت، برآمده از همان آرمانخواهي
نسل دهه 50 است. چيزي که پس از آن و با ورود متولدان سالهاي 60 ديگر اتفاق
نيفتاد. اما عبدالهيان عقيده دارد که نگاه نسلها به تحولات دنيا و ايران بيروني
شده است: «ايرانيها ادعاي تمدن دارند که بالاخره هزينهبر است. نسلها به فراخور
درکي که از ادعاي تمدن دارند؛ تغيير موضع ميدهند. به اين آگاهي ميرسند که بايد
نگاه به بيرون داشته باشند. تا سال 70 نسلهاي قديميفکر ميکردند که بايد بر اساس
شرايط درون جامعه ايران عمل کنند. اما در دهه 80 و به ويژه چهار پنج سال گذشته نسل
جديد متوجه شده است بايد به مسائل بيروني توجه کند. گو اينکه جامعه ايران در مرحله
گذار است، بايد 15-10 سال صبر کرد تا به جايي برسد. ضمن اينکه احتمالا نسلها در
حال بازانديشي خودشان هستند. در حال تعيين تکليف امور مهم و خودشان هستند. الان
حرف زدن درباره ارزشها کار سادهاي نيست.»
گذر از لطافت به خشونت
به
نظر در عنوان اين بخش کميغلو شده است. اما گفت وگو با يک روانشناس چنين نتيجهاي
ميدهد. دکتر روزبياني، عقيده دارد اتفاقاتي که دو نسل دهه 50 و دهه 60 به چشم
ديده است و احساساتي که در سالهاي جنگ و پس از آن تجربه کرده، به تفاوتهاي فاحشي
در اختلالات رواني و رفتاري اين دو نسل منجر شده است: «آنهايي که از سال 60 به بعد
متولد شدهاند، آسيبپذيري بيشتري دارند؛ اعتياد، افسردگي، اضطراب و... ناشي از
دوراني است که آنها در آن بدنيا آمدهاند. حتي پدر و مادرها اضطراب و استرس
فراواني داشتند که به کودکان خردسال خود انتقال دادند. آنها معمولا در اواخر دهه
50 ازدواج کردهاند؛ استرس انقلاب، پس از آن استرس و ترس از جنگ و بمباران، همه
اينها به اکنون رسيده است و نسل دهه 60 را آسيبپذيرتر کرده است.»
آنطور
که روزبياني ميگويد علاوه بر جنگ، شرايط فعلي اقتصادي و اجتماعي، تاثيرات بيشتري
در اين آسيبپذيري دارد: «نسل دهه 50، راحتتر زندگي ميکنند. راحتتر تشکيل زندگي
داده است. سر کار رفته است. اما الان براي نسل دهه 60 استرس بيکاري و تورم و
ازدواج وجود دارد. آنهايي که در دهه 60 به دنيا آمدند، گرفتاريهاي دهه 60 را
داشتند؛ آن موقع در جنگ بوديم، نهادهاي آموزشي نميتوانستند به خوبي به وظيفه خود
عمل کنند. رفاه کنوني نبود، نهادها در خدمت جنگ بودند. اين نسل استرس و نگراني همه
چيز را داشتند. بچه دهه 50 وقتي در دهه 70 دنبال کار ميگشت، راحتتر به نتيجه ميرسيد.
بچههاي دهه 50 کلا باتجربهتر هستند.» البته نبايد فراموش کرد که مخاطب روزبياني
متولدان سالهاي پاياني دهه 50 و ابتدايي دهه 60 هستند.
روزبياني
به عوارض پس از جنگ اشاره ميکند که گويا براي متولدان دهه 60 بيشتر است: «تغييرات
در متولدان دهه 50 و 60 حتي در نوع جنايتهاي آنها هم تاثير دارد، اختلالات رفتاري
هم بدتر شده است؛ اگر قبلا با يک گلوله کسي را به قتل ميرساندند، اما اکنون با 10
يا 20 گلوله هم طرف راضي نميشود. بچههاي دهه 50 کلا ملايمتر هستند، اما متولدان
دهه 60 خشونت بيشتري دارند. اختلالات رواني بيشتر شده است. نوع خشونت فرق کرده
است.»
روزبياني
نقبي هم به ازدواج ميزند که سنش براي متولدان دهه 60 بيشتر از نسل پيش از آن شده
است: «وقتي سن ازدواج بالا ميرود، جرم و جنايت و اضطراب و استرس هم بيشتر ميشود.»
احتمالا
اکنون براي انتخاب عنوان بالا، حق ميدهيد.
طلاق براي دهه 60
همه
خشونت و استرس براي دهه 60 شد، گويا طلاق هم در نسل دهه 60 بيشتر است. عبدالهيان
گفت که نسل دهه 50 آخرين بازماندههاي خانواده سنتي ايراني هستند. دکتر علي نجفي
توانا، حقوقدان عقيده دارد به دليل همين نگرش کميسنتيتر در خانوادههاي نسل دهه
50، طلاق جدايي کمتري در اين نسل ديده ميشود. البته اين گفته را هم با بازه زماني
تا متولدان سالهاي مياني دهه 50 در نظر بگيريد. بازهاي که روزبياني درباره آن
چيزي نگفت و البته عقيده داشت، محکمتر از دهههاي ديگر است.
نجفي
توانا ميگويد: «فرزندان دهه 50 در دوره تغيير متولد شدند. آنها التهاب انقلاب و
جنگ را تجربه کردند. در دوران سخت محاصره اقتصادي قرار داشتند، و از نظر شخصيتي
آسيبپذيري ويژهاي نسبت به دهههاي قبل و بعد خود دارند و اين قابل مقايسه نيست.
اين افراد دوره طفوليت و نوجواني و جواني پر التهابي داشتند و ميتوان گفت آسيبپذيري
بيشتر و روحي و رواني بيشتري دارند. اما متولدان دهه 60 عمدتا دوران نوجواني و
جواني خود را در شرايط باثباتتري سپري کردند. همين موجب تفاوت در انگارهها و
علايق و سلايق آنها نسبت به دهه قبل از خود است.»
او
به عصر اينترنت اشاره ميکند که احتمالا هر چه بلا سر متولدان دهه 60 ميآيد به
خاطر همين بلاي خانمانسوز است: «متولدان دهه 60 نسبت به دوره قبل ويژگي متفاوتي
دارند که آن ورود به عصر اينترنت است. کامپيوتر و اينترنت، تحولات شديد اقتصادي و
فرهنگي به همراه داشته است.»
نجفي
توانا در نهايت به همان پرخاشگري نسل دهه 60 ميرسد که روزبياني هم گفته بود:
«تحولات اينترنتي و کامپيوتري باعث رفتارهاي ضد اجتماعي ميشود. رفتارهاي اين گونه
افراد، عمدتا حالتهاي پرخاشگري، عصبيتهاي ناگهاني، ارزشگريزي و نظمگريزي و در
مواردي مشكلات رفتاري ديگري را در پي دارد؛ چيزي که در متولدين دهه 50 کاملا
متفاوت است.»
اين
حقوقدان در نهايت به اين نتيجه ميرسد؛ خانوادهاي که يک متولد دهه 60 تشکيل ميدهد،
به مراتب متزلزلتر از خانواده متولد دهه 50 است: «نبود امکان ازدواج براي متولد
دهه 60 و تبعيض در روابط اجتماعي، همچنين پايبند نبودن به اصول و ارزشهاي
خانوادگي موجب شده است که زندگي خانوادگي اين افراد دوام چنداني نداشته باشد.
البته پديدههايي که در طلاق هر دو گروه موثر است، مشترک هم هست. اما عليالقاعده،
سنتگرايي متولدان دهه 50 باعث بقاي بيشتر خانواده آنها ميشود. اما ضعف و نداشتن
ثبات شخصيتي، زمينهساز طلاقهاي زودهنگام در متولدان دهه 60 شده است.»
به
گفته نجفي توانا دلايل طلاق در نسل دهه 50 بيشتر اقتصادي و کمتر فرهنگي است: «اما
متولدان دهه 60 بيشتر از ضعف باورها و پايبند نبودن به موازين خانوادگي، و اصولا
نظم اجتماعي، به سوي طلاق ميروند.»
معلمان بينوا
زماني
در مدارس، معلمان براي خودشان برو بيايي داشتند. اما بايد پاي صحبتهايشان نشست تا
عاصي شدنشان را از دست نسل جديد احساس کرد. يکي از معلمان دبيرستان که 30 سال
سابقه خدمت دارد، ميگويد دانشآموزاني که سال 58 سر کلاس او مينشستند، با اينکه
سنشان تنها چهار يا پنج سال کمتر بود، اما احترام بيشتري براي معلم قائل بودند تا
دانشآموزان اين دوره و زمانه: «نسل امروز، نسل اينترنت و موبايل است. حواسش به
درس نيست. اين عوامل بازدارنده است. اما در دهه 60 يا 50، دانشآموزان به درس
بيشتر توجه ميکردند. گمان ميکردند که با درس خواندن ميتوانند به جايگاه و درآمد
خوبي برسند. اما حالا دانشآموز احتياجي به درس ندارد. ميبيند که بدون مدرک هم ميتواند
درآمد داشته باشد و پولدار شود. اميدي ندارند که با درس به جايگاهي برسند. بچههاي
دهه پنجاه تفريحشان فوتبال گل كوچك بود و بچههاي 60 از اس.ام.اس فرستادن لذت ميبرند.
طبيعي است كه ساير رفتارهاي اين دو گروه سني هم بايد متفاوت باشد.»
مدارس
امروز، مدارس دانشآموزمحور است. اگر نسل دهه 50 و ميانه دهه 60 چوب معلم را همچون
هشداري براي آينده ميپذيرفت، همه عزت و احتراميکه معلمان به نسل سالهاي 65 به
بعد ميگذارد، چوبي شده است که با آن دانشآموزان را عليه معلم ميشوراند: «الان
نميتوان توقع زيادي از دانشآموزان داشت. درس دادن به اين نسل و سر و کله زدن با
آن سخت شده است.»
معلمان
که نميتوانند با اين نسل سر کنند، پس چه انتظاري ميتوان از بقيه داشت؟
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 7:47  توسط جواد منشی
|
زنى سه دختر داشت که هر
سه ازدواج کرده بودنديکروز تصميم گرفت ميزان علاقهاى که دامادهايش به او دارند را
ارزيابى کند.
يکى از دامادها را به
خانهاش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مىزدند از قصد وانمود کرد که
پايش ليز خورده و خود را درون استخر انداخت
دامادش فوراً شيرجه رفت
توى آب و او را نجات داد فردا صبح يک ماشين پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکينگ خانه داماد بود و روى
شيشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همين کار را با داماد دومش هم کرد و اين بار هم داماد فوراً
شيرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز يک ماشين پژو ٢٠٦ نو هديه گرفت که روى
شيشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسيدزن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را
به داخل استخر انداخت امّا داماد از جايش تکان نخورد او پيش خود فکر کرد وقتش رسيده که اين پيرزن از دنيا برود پس چرا
من خودم را به خطر بياندازم
همين طور ايستاد تا
مادر زنش درآب غرق شد و مردفردا صبح يک ماشين بىامو کورسى آخرين مدل جلوى پارکينگ
خانه داماد سوم بود که روى شيشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 7:1  توسط جواد منشی
|
شرکت
نایک عینک هایی را تولید کردهکه میتوانند محیط دید را 180 درجه گسترش دهند .و
به طور مثال کمک خوبی ست برای کسانی که سوار بر دوچرخه قصد عبور از میدان ها را
دارند.
عکس
هایی از این عینک
عینکی
که از فناوری لنز های فرسنل در دو طرف خود استفاده میکند.
با
این عینک ها میدان دیدمان 180 درجه خواهد شد
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 8:28  توسط جواد منشی
|
چاي
سبز يك نوشيدني مفيد و مصرف آن در كشورهاي آسيايي بيشتر است.به طوري كه آسيايي ها
روزانه حدود 3 فنجان چاي مي نوشند.
چاي
سبز موارد استفاده زيادي در درمان برخي بيماريها دارد و در معالجه برخي عفونت ها و
هضم غذا مؤثر است.خاصيت سفيد كننده دارد و اعصاب را تقويت مي كند. براي برخي
ناراحتي هاي چشم نيز مفيد است.
از
برگ هاي چاي سبز براي تسكين جاي نيش حشرات و آفتاب سوختگي استفاده مي شود. همچنين
براي معالجه سرطان سينه و ناحيه گردن، سرطان روده بزرگ و راست روده و سرطان تخمدان
مفيد است. شما مي توانيد يك قاشق چايخوري برگ چاي سبز را داخل يك فنجان آب جوش
بريزيد و بگذاريد مدت 3
دقيقه دم بكشد بعد آن
را ميل كنيد براي سلامتي شما مفيد است.چاي سبز در درمان سرطان پروستات مؤثر
است:سرطان پروستات جزو شايعترين سرطان در مردان است. البته اين سرطان را بايد با
بزرگ شدن خوش خيم پروستات افتراق داد كه نياز به جراحي دارد ولي افراد زيادي مستعد
به سرطان پروستات هستند.
آخرين
تحقيقات نشان مي دهد كه مواد شيميايي موسوم به پلي فنون ها كه در چاي سبز وجود
دارد از پيشروي سرطان پروستات مي توانند جلوگيري كنند. اين تحقيقات فعلاً در حد
آزمايشگاهي است. تحقيقيات نشان مي دهد كه عوامل به وجود آورنده سرطان پروستات
سالها قبل از به وجود آمدن آن فعال مي شوند و مراحل شيميايي خاصي را سپري مي كنند.
به
طور كلي سرطان پروستات در سنين بالاي 50 بروز مي كند ولي مي توان از سالها قبل از
آن جلوگيري كرد. چاي سبز از يك سري تغييرات شيميايي در سلولهاي پروستات كه باعث مي
شود به سلولهاي سرطاني تبديل شوند جلوگيري مي كند. هدف پزشكان ايجاد اين
تغييرات20 تا 25 سال قبل از بروز سرطان است كه مي تواند تأثير زيادي در كاهش ميزان
آن ايجاد كند.ـ چاي ميزان چربي را كاهش مي دهد و پژوهشگران چيني مي گويند كه تأثير
چاي سبز در كاهش چربي بدن به مراقبت بيشتر از چاي سياه است.
چاي (tea)چاي ماده اي به نام تئين دارد كه
آرامبخش است.. تئين در جذب اشعه ماوراء بنفش بسيار مؤثر است. از اين ماده در توليد
كرمهاي ضد آفتاب استفاده مي شود و از سوختن پوست در اثر نور خورشيد جلوگيري مي
كند.
چاي
براي تسكين ناراحتي هاي چشمي مفيد است.چاي نوشيدني سالمي است كه خواص تغذيه اي و
ضد پيري آن و نيز ارزاني و دسترس پذيري آن براي تمام اقشار جامعه قابل چشم پوشي
نيست اما از لحاظ امنيت غذايي يك خصلت منفي دارد و آن كاستن جذب آهن در بدن است. به همين علت بايد از چاي با اضافه
كردن شير استفاده كنيد. راه ديگر اين است كه چاي را چه سرد و چه گرم با افزودن آب
ليمو يا انداختن تكه اي ليمو در آن (همراه غذا يا بين وعده هاي غذا) ميل كنيد.ـ بر
اساس نتايج پژوهشي در آمريكا، نوشيدن چاي(سياه يا سبز)سلامت لثه ها را حفظ مي كند
و به سبب داشتن ماده فلورايد از پوسيدگي دندان جلوگيري مي كند
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 8:7  توسط جواد منشی
|